عینیت وجود
22 بازدید
موضوع: سایر
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کتاب نقد ) پاییز 1384 - شماره 36 )(30 صفحه - از 333 تا 362)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره

آن‌چه‌پیش‌‌رو ‌‌دارید، مشروح دومین جلسه‌از سلسله کرسی‌های نقد و نظریه‌پردازی ‌با ‌موضوع اصالت وجود و ماهیت است که در شماره پیشین قسمتی از آن به چاپ رسید و دراین شماره ادامه آن تقدیم خوانندگان می‌گردد. میهمانانی که در این نشست حضور دارند عبارتند از:

حجت‌الاسلام جبرئیلی (دبیر کرسی)، حجت‌الاسلام فیاضی (نظریه‌پرداز کرسی) و حجت‌الاسلام رمضانی که به بررسی علمی نظریه می‌پردازد.

همچنین میهمانان دیگر این جلسه که به ارائه نظرات خود می‌پردازند عبارتنداز: حجت‌الاسلام‌خسروپناه، حجت‌الاسلام قائمی‌نیا، دکتر برنجکار و دکتر کلباسی.

اکنون دراین قسمت خوانندگان را به‌بهره‌گیری از مشروح این نشست دعوت می‌کنیم.

* * *

جبرئیلی: ایشان در این نشست با معرفی موضوع بحث به معرفی میهمانان حاضر در جلسه پرداختند و از دست‌اندرکاران در برگزاری نشست بویژه حجت‌الاسلام خسروپناه –

مدیر گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی – که زحمات فراوانی کشیدند، تشکر و قدردانی کردند.

در این جلسه نخست حجت‌الاسلام رمضانی و فیاضی و سپس دیگر میهمانان نظرات خویش را مطرح کردند که در این قسمت به ترتیب، سخنان آن‌ها آورده می‌شود.

رمضانی: بسم الله الرحمن الرحیم. مطالبی که لازم است بیان شود، بر ده محور استوار شده است که صحبت‌های بنده نیز به طرح و تبیین آن‌‌ها اختصاص می‌یابد.

نخستین نکته مورد تاکید آن است که بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت در حکمت متعالیه مطرح است که باید گفت این بحث از مسائل مشخص فلسفه جدید است. به این معنا که در فلسفه کهن مشائین و همچنین در فلسفه کهن اشراقیین، مسأله‌ای با این عنوان مطرح نبوده است، گرچه جسته و گریخته در هر دو فلسفه مطالبی وجود داشته است که از آن‌ها می‌توان اصالت یا اعتباریت وجود یا ماهیت را استفاده کرد. لازم به ذکر است که این بحث در حکمت متعالیه به گستردگی مطرح شده و مرحوم آخوند این مطلب را شکافته و بسیاری از نظرات خود را بر این بحث استوار کرده است.

نکته دوم این که اگر بخواهیم این مسأله را ریشه‌یابی کنیم، یعنی بگوییم که از کجا نشأت گرفته و مرحوم آخوند با توجه به چه امری آن را مطرح و در حکمت متعالیه پی ریزی کرده است،، باید گفت که این مسأله ریشه عرفانی دارد؛ یعنی ایشان با توجه به آموزه‌های عرفانی و مطالبی که اهل عرفان مطرح کرده‌‌اند، ایشان این مسأله را بررسی کرده و بعد به زبان فلسفی قرائت کرده است. بنابراین اگر بخواهیم بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت را آن‌طور که شایسته است تصحیح کنیم و دریابیم، باید با توجه به ریشه‌های عرفانی پیگیری کنیم. اگر بخواهیم به مسبب علم پیدا کنیم، باید از ریشه‌ها و اسباب آن مسبب نیز آگاه شویم؛ درغیر این‌صورت شناخت محدودی حاصل می‌کنیم. بنابراین لازم است که ما این مسأله را با توجه به مسائل و آموزه‌های عرفانی و آن‌چه در متون اصیل عرفان آمده است مطرح کنیم تا بعد دریابیم که آیا مرحوم آخوند در حوزه فلسفه توانسته‌ است آن را آن‌گونه که مطرح بوده است ارائه کند یا خیر؟ اگر توانسته است، چگونه توانسته و چند مرحله دارد.

نکته سوم این که ما در عرفان یک وجود داریم و یک موجود. وجود یعنی هستی و موجود یعنی منسوب به هستی و بین این دو تمایز وجود دارد، ولی تمایز وصفی و ذاتی

این‌گونه نیست که موجود با وجود از هم گسیخته باشد و ارتباطی با هم نداشته باشد. این‌گونه نیست و ارتباط دارد؛ حال چه نوع ارتباطی، باید در جای خود بحث شود.

عرفا بین وجود و موجود تفاوت قایل می‌شوند؛ به عبارت دیگر از وجود تعبیر می‌کنند به خام که در آغاز کتاب الموارد جناب شارح این مطلب ذکر شده است. ایشان در آن‌جا دو مسأله را مطرح می‌کند و می‌گوید: در فلسفه، وجود و موجود تقریبا با هم مترادف هستند؛ ولی در عرفان خام و وجود مطرح است که بین آن دو فرق است.

خام یعنی امری که منسوب به وجود است نه این‌که خود وجود باشد. اما در حکمت متعالیه مشاهده می‌شود که جناب آخوند، موجود را «ما له الوجود» معنا می‌کند. بعد در بسیاری مواقع در تبیین آن می‌فرماید: ماله الوجود عبارت است از آن امری که یا وجود، عین ذاتش باشد و یا عارض بر ذاتش باشد که اگر خوب دقت کنیم، می‌توانیم این مطلب جناب آخوند را برگردانیم به آن چیزی که در عرفان مطرح است و روحش همان روح است؛ البته با یک جعل اصطلاحی که ایشان فرموده‌اند که موجود ماله الوجود است؛ ماله الوجودی که عین وجود باشد یا چیزی که وجود زائد بر ذاتش باشد. این اصطلاح و جعلی که ایشان انجام داده است، در عرفان مطرح نیست؛ ولی در عین حال مشاهده می‌شود که وجود یک امری است و امر منسوب الی الوجود امری است دیگر.

نکته چهارم این است که ما یک «وجود» و یک «ماهیت من حیث هی هی» و یک «ماهیت موجوده» داریم و طبعا هر کدام از این سه، نکات خاص خود را دارد که در مباحث بعد به آن‌ها اشاره خواهیم کرد. نکته بعد درباره اعتبار است. باید توجه داشته باشیم که گاه اعتبار گفته می‌شود و مراد از آن، صرف انتزاع است؛ برای نمونه می‌گوییم که فلان مفهوم، اعتبار است و اعتبار محض است؛ یعنی مفهومی است که ما در ذهن اعتبار می‌کنیم و ورای این اعتبار برای آن، واقعیتی و حقیقتی تصور نمی‌شود و برخی مواقع هم اعتبار گفته می‌شود که مراد از آن، تعلق است.

نکته ششم تقریبا واردشدن به بیان حکم هر یک از سه موردی است که در مرحله چهارم اشاره شد. در آن‌جا مطرح شد که ما یک وجود داریم، یک ماهیت من حیث هی هی و یک ماهیت موجوده.

هر یک از این سه مطلب حکمی را دارا است. که باید هر یک از آن‌ها را بشناسیم و با یکدیگر خلط نکنیم.

حکم وجود عبارت است از اصل هستی، عین هستی، عین تحقق. همان‌گونه که تاکید کردیم، وجود (هستی) عین ذات است. بودن برای وجود ضروری و واجب است که این یک اصل بدیهی است. اهل عرفان برای تبیین این مسأله فرموده‌اند: «الوجود یمتنع علیه العدم» . وجود از آن‌جهت که وجود است، عدم‌بردار نیست؛ مانند این‌که بگوییم: حیات از آن جهت که حیات است، با موت در تعارض است. علم از آن جهت که علم است، با جهل کنار نمی‌آید. قدرت از آن جهت که قدرت است، با عجز میانه‌ای ندارد. این جا هم ما می‌گوییم: وجود از آن جهت که وجود است، عدم بردار نیست. ذات وجود یعنی هستی. طریقت وجود یعنی هستی. «الوجود یمتنع مع العدم و کل یمتنع العدم هو الواجب» و به‌طور کلی هنگامی که ما در علوم عقلی می‌گوییم واجب، چه معنایی از آن اراده می‌کنیم. ما از واجب این معنا را اراده می‌کنیم که عدم بردار نیست؛ به عبارتی عدم برای او ممتنع است. پس آن صغرا و این کبرا را کنار هم‌ می‌چینیم و نتیجه می‌گیریم که «الوجود واجب» و این برخلاف آن چیزی است که در فلسفه متعارف مورد تاکید قرار می‌گیرد. در فلسفه متعارف می‌گویند که وجود دو نوع است: وجود واجب و وجود ممکن. آن وجودی که باید باشد و عدم برای آن ممکن نیست، آن وجود واجب است؛ ولی اگر وجود برایش واجب نبود و ضرورت نداشت و امکان تعلق به عدم برایش سلب نشد، آن می‌شود وجودی که مدخل و مقسم است و اقسام آن یا واجب است یا ممکن. اما در عرفان می‌گویند که وجود یا واجب است یا ممکن، معنا ندارد زیرا وجود واجب است. استدلالشان هم این بود که عرض کردیم: «الوجود یمتنع علیه العدم و کل یمتنع العدم فهو الواجب». البته به‌طور حتم در این‌جا پرسش‌هایی به ذهن خواهد آمد که عمدتا منشا آن پرسش‌ها به عدم تصور، این حد اکبر، حد اصغر و حد اوسط باز می‌گردد که اگر این موارد خوب تبیین شود، این پرسش‌ها نیز تبیین خواهد شد.

در حال حاضر به آن‌ها اشاره نمی‌کنیم و به اصل مطلب می‌پردازیم که: «الوجود من حیث الوجود واجب». اما گفتنی است که صرف ماهیت، یعنی ماهیت به حیث ماهیت ، نه وجود بر آن حاکم است و نه عدم. نه وحدت نه کثرت، نه قوه و نه علیت. نه خارجیت و نه ذهنیت و هیچ‌کدام از این اقسام متقابله در رابطه با ماهیت ضرورتی ندارد و نمی‌توانیم آن‌ها را در ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی